اشعاری تقدیم به سید الشهداء/محمدصادق باقی زاده

۱۶۱۹۴۸۶_۶۸۰

قاصدک میرود و از تو خبر می ماند
بعد از این فاصله ها شوق سفر می ماند

موج چشمان تو بعد از همه ی کشتی ها
گوشه ی ساحل دریای خزر می ماند

پرزدی،چون که قفس جای کبوترها نیست
عطر دستان تو بر چوبه ی در می ماند

تو خلیل شب یلدای رشادت هستی
که رگ غیرت تو مثل تبر می ماند

بند پوتین تورا باد گره خواهد زد
و در این راه کمی از تو أثر می ماند

تو مقدس تر از آنی که تورا مدح کنم
بعد این شعر فقط دیده ی تر می ماند

پسر فاتح خیبر پسر فاتح بدر
رقص شمشیر تو در ذهن سپر می ماند

همه ی شهر به چشمان ترت مدیونند
بی تو در بوم زمین ، رنگ خطر می ماند

به فدای تو و آن صورت نورانی تو
که از آن قامت رعنای تو , سر می ماند

شب ظلمت زده ی ظلم بهم میریزد
خون مردان خدا همچو سحر می ماند

ناجی نوح تو قربانی قربانگاهی
کعبه از کرببلا بیت حجر میماند

شاعر:   محمدصادق باقی زاده