IMG_0008

 

 

 

 

 

 

 

 

 

* مقام شهید*

–علت تقدس عنوان شهید:

یکی از کلماتی که جاذبه خاصی دارد در میان همه افراد و همه ملل متمدن, ونه تنها جاذبه, بلکه هاله ای از تقدس و نورانیت دور این کلمه را گرفته است, کلمه شهید است.
قرآن کریم درباره رسول اکرم صلی الله می فرماید: “لقد جاءکم رسول من انفسکم عزیز علیه ما عنتّم حریص علیکم بالمؤمنین رؤوف الرحیم”
او از بدبختی های شما رنج می برد ‘حریص علیکم’ حرص می ورزد برای خوشبخت کردن شما.
همین قدر که انسان کسی را این طور شناخت نمی تواند فدایی او نباشد, نمی تواند محبت او در دلش نباشد, کسی که مال انسانیت است انسانیت هم مال اوست.
–ارزش خون شهید:
چرا شهید این همه قداست دارد؟ برای اینکه شهید به خون خودش ارزش می دهد. شهید خونش را در راه حقیقت فدا می کند
–درجات شهدا:
البته شهدا هم در یک درجه نیستند. شهدا درجه و مراتبی دارند از چه نظر؟ از دو نظر
**به هر درجه که ایمان شهید قوی تر و نیرومندتر است, به هر درجه که هدفش را بهتر می شناسد و بهتر و بیشتر ایمان دارد.
**به هردرجه که بهتر فداکاری کرده باشد.
–سید الشهداء علیه السلام مصداق نفس مطمئنه:
امام صادق علیه السلام فرمودند: سوره والفجر را در نمازهای مستحبی بخوانید, این سوره, سوره ی حسین بن علی علیه السلام است.
عرض کردند که به چه مناسبت سوره حسین بن علی علیه السلام است؟ فرمود: آیات آخرش را ببینید ” یا ایتهاالنفس المطمئنه* ارجعی الی ربک راضیه مرضیه ” یعنی ای روح آرام, مطمئن و پابرجا, ای آنکه مانند کوه, آن مصائب و سختی ها و شدائدی که برتو وارد شد که کوه را از جا می کند خم به ابروی تو نیامد …. چه کسی مانند حسین مصداق نفس مطمینه است؟
امام حسین علیه السلام در میان همه شهیدان عالم بالا دست ندارد. این است که شد سید الشهداء.
–عظمت حمزه سیدالشهداء:
قبلا این لقب متعلق به عموی پیغمبر جناب حمزه ابن عبدالمطلب بود. آن هم بسیار مرد بزرگواری است.
بعد از شهادتشان, پیغمبر اکرم وقتی وارد مدینه شد دید از خانه ی سایر شهدا گریه بلند است جز خانه ی عمویش حمزه. فقط یک جمله فرمود :” اما حمزه فلا بواکی له” عمویم حمزه گریه کننده ندارد. این خبر در مدینه پیچید. تمام کسانی که شهید از خودشان داشتند, گفتند ما باید برویم برای عموی پیامبر گریه کنیم.
از آن روز سنت شد که هروقت برای هر شهیدی می خواستند بگریند, اول می رفتند خانه ی حمزه سیدالشهداء. لقب سیدالشهداء متعلق به حمزه شد.
امام رضا علیه السلام فرمود :” اگر خواستی بر چیزی بگریی برو بر جد ما امام حسین بگری”
لقب ایشان شد سیدالشهداء.
چرا؟ برای اینکه هیچ شهیدی در مزایای شهادت به پای حسین بن علی نمی رسد.
–قوّت قلب اباعبدالله علیه السلام:
وقایع نگاران تعجب می کنند از قوت قلب اباعبدالله.
امام حسین بعد از همه اصحابش شهید شد. اصحاب تا زنده بودند نگذاشتند , خودشان مانع شدند که کسی از بنی هاشم به میدان برود.
اول کسی که از بنی هاشم شهید شد جوان امام حسین, حضرت علی اکبر است…
آن وقت است که می گویند, من آدمی ندیدم دلشکسته و مصیبت زده ای را مثل این مرد که تمام خانواده اش جلوی چشمش قلم قلم شدند, تمام اصحابش, تمام کسانش, و این قدر قوت قلب و ایمان و اطمینان نفس ….
در تمام این جریان ها آنچه به زبان حسین علیه السلام می آید جز این نیست:
خدایا! چون راه, راه رضای توست, چون راه شهادت, راه فداکاری, راه احیای دین توست…. پس بر من آسان است. “هوَّن علی انّه بعین الله”.
این است که شهید تا این اندازه ارزش پیدا می کند.
-به حق پیوستگی شهید:
قرآن کریم در مورد به حق پیوستگی شهید می فرماید :” ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون”
در اسلام وقتی می خواهند مقام کسی یا کاری را بالا ببرند می گویند مقام فلان شخص برابر است با مقام شهید.
اگر کسی طالب علم باشد و در خلال دانشجویی و طلبگی بمیرد شهید از دنیا رفته است. این تعبیر قداست و علوّ مقام طالب علم را می رساند, ویا فرموده اند آن کس که برای عائله اش کار میکند و زحمت می کشد و خود را به رنج می افکند مانند مجاهد در راه خداست.
–حق شهید بر بشریت:
تمام کسانی که به بشریت به نحوی خدمت کرده اند, حقی به بشریت دارند, ولی هیچکس به اندازه ی شهید بر بشریت حق ندارد.
شهید آن کسی است که با فداکاری و ازخود گذشتگی خود و با سوختن و خاکستر شدن خود محیط را برای دیگران مساعد می کند.
مَثَل شهید مَثَل شمع است که خدمتش از نوع سوخته شدن و فانی شدن و پرتو افکندن است,
تا دیگران در این پرتو که به بهای نیستی او تمام شده است بنشینند و آسایش بیابند.
شهادت دو رکن دارد:
**در راه خدا باشد؛ هدف، مقدس باشد وانسان بخواهد جان خود را فدای هدف نماید.
**آگاهانه صورت گرفته باشد.
شهادت به حکم اینکه عملی آگاهانه و اختیاری است ودر راه هدفی مقدس است واز هرگونه انگیزه ی خودگرایانه منزّه و مبراست, تحسین انگیز و افتخار آمیز است.
–جهادت و شهادت مشخصه ی جامعه ی زنده:
در اسلام آنچه منجر به شهادت, یعنی مرگ آگاهانه در راه هدف مقدس می گردد, به صورت یک اصل درآمده است ونام آن “جهاد” است.
قرآن کریم سه مفهوم مقدس را در بسیاری از آیات خود توأم آورده است :
“ایمان”
“هجرت”
و “جهاد”
امام علی علیه السلام خطبه ای در نهج البلاغه در خصوص جهاد دارند که در ذیل به شرح چند جمله از آن اکتفا می کنیم.
–آثار جهاد:
۱-بابی از باب های بهشت
امام علی می فرمایند: “همانا جهاد دری از درهای بهشت است, خداوند این در را به روی دوستان خاص خویش گشوده است. مجاهدین بالاترند از اینکه بگوییم مساوی با اولیاءالله هستند. مجاهدین مساوی با “خاصّه اولیاء الله” می باشند.
قرآن کریم می فرماید بهشت دارای هشتدر است, در آنجا درجات است نه طبقات. هریک از ایمان و عمل و تقوا دارای مراتب و درجاتی است.
۲-جامه تقوا
در قسمت دوم این خطبه می فرماید: “جهاد, جامه ی تقواست”.
تقوا یعنی پاکی راستین, ریشه ی آلودگی های روحی و اخلاقی چیست؟ خود خواهی ها و خود پسندی ها و خود گرایی ها, و به همین دلیل مجاهد واقعی باتقواترین با تقوا هاست؛ زیرا یکی پاک و متقی است از آن جهت که پاک از حسادت است, دیگری پاک از تکبر است,سومی پاک از حرص است, چهارمی پاک از بخل است. اما مجاهد پاک ترین پاک هاست, زیرا پا روی هستی خود گذاشته است,
مجاهد, پاکباخته است.
۳-زره نفوذ ناپذیر خدا
در قسمت سوم می فرماید: ” جهاد زره نفوذ ناپذیر خدا و سپر مطمئن خداست.
–آثار منفی ترک جهاد:
در قسمت چهارم امام علی می فرماید: “آنکه از جهاد به دلیل بی میلی وبی رغبتی رو بگرداند, خداوند جامه ی ذلت و روپوش بلا بر تن او می پوشاند واو را لگد کوب حقارت می گرداند و حجاب ها و پرده ها روی بصیرت دل او قرار می دهد و بینش را از او سلب می کند, دولت حق به جریمه ی ضایع ساختن جهاد, از او برگردانده می شود وبه سختی ها و شداید گرفتار می گردد و از رعایت انصاف درباره اش محروم می شود.
آثار منفی که در این جمله ها تذکر داده شده,
الف-ذلت و خواری
ب- شدائد و گرفتاری ها
ج-حقارت روحی
د-بصیرت و بینش را از دست دادن.
–نشاط شهید:
یکی از خصوصیاتی که در تاریخ صدر اسلام مشهود است, روحیه ی خاصی است کهدر بسیاری از مسلمین صدر اول دیده می شود. که رساترین تعبیر برای آن “نشاط شهادت” است. در رأس همه ی این افراد علی علیه السلام است. علی به امید شهادت زنده بود. اگر این امید را از او می گرفتند زندگی برایش بی معنی و بی مفهوم بود.
مابه زبان, بسیار علی علی می گوییم. اگر باحرف,کارهادرست شود از ماشیعه تر در دنیا نیست, اما اگر تشّیع حقیقی باشد-که هست- اگر تشیّع به معنی علی مآبی و علی گونگی باشد کار خیلی مشکل است و همین یک نمونه است.
— خون شهید احیاء کننده ی اجتماع:
شهید چه می کند؟ شهید تنها کارش این نیست که در مقابل دشمن می ایستد, خون شهید به زمین نمی ریزد. خون شهید هر قطره اش تبدیل به صدها قطره و هزارها قطره, بلکه به دریایی از خون میگردد. و در پیکر اجتماع وارد می شود. لهذا پیغمبر فرمود: هیچ قطره ای در مقیاس حقیقت و در نزد خدا از قطره ی خونی که در راه خدا ریخته شود بهتر نیست.
–حماسه و جاودانگی شهید:
شهید حماسه آفرین است. بزرگ ترین خاصیت شهید, حماسه آفرینی اوست.
یک کسی عالم است و از راه علم به جامعه خدمت می کند.
یک نفر دیگر مخترع است,
یک نفر معلم اخلاق است, اندرزگوست.
یکی هم شهید است, از راه خون خودش خون جاوید در اجتماع به وجود می آورد.
در حدیث است که خداوند شفاعت سه طبقه را در قیامت قبول می کند:
یکی طبقه ی انبیاء, بعد علما , بعد فرمود ثم الشهداء.
این شفاعت, شفاعت هدایت است.
بعد از انبیاء و اوصیاء و علمایی که پیرو واقعی آنها بودند, شهدا هستند که گروه گروه مردم را از ظلمات گمراهی نجات داده و به شاهراه روشن هدایت رسانده اند.
–سجده بر تربت شهید:
صدیقه ی کبری فاطمه زهرا سلام الله علیها وقتی پدر بزرگوارشان دستور تسبیحات معروف را به ایشان دادند, رفت سر قبر عموی بزرگوارش جناب حمزه بن عبدالمطلب و از تربت شهید برای خود تسبیح درست کرد. اینها معنا دارد.
نوعی به رسمیت شناختن قداست شهادت است.
بعد از شهادت امام حسین علیه السلام اگر کسی بخواهد از خاک شهید تبرک بجوید از خاک حسین بن علی تهیه می کند.
منطق شهید از یک طرف منطق عشق الهی است و از طرف دیگر منطق اصلاح اجتماعی.
دو شخصیت مصلح و عارف را اگر ترکیب کنند و از آنها یک انسان به وجود بیاورند شهید به وجود می آید.
–دو مایه ی دلخوشی امام:
حسین در شب عاشورا و روز عاشورا دوتا دلخوشی دارد, دلخوشی بزرگش به اهل بیتش است که می بیند قدم به قدمش دارند می آیند.
دلخوشی دیگرش بر اصحاب باوفایش هست که می بیند کوچکترین نقطه ی ضعفی ندارند.
اگر منطق, منطق شهید نبود این منطق می آمد که خوب حالا که حسین بن علی به هر حال کشته می شود, ماندن این افراد چه تأثیری دارد جز اینکه اینها هم کشته بشوند, اباعبدالله چرا اینها را مجبور نکرد که بروند؟
چرا این کار را نکرد و برعکس, اعلام آمادگی آنها را برای شهادت تقدیس و تکریم کرد؟
معلوم می شود منطق, منطق دیگری است. شهید احیانا برای حماسه آفرینی, برای تزریق خون به جامعه, برای نوربخشی به جامعه , برای حیات دادن به جامعه باید شهید شود.
اگرچه هسته ی مرکزی شهادت, شخص اباعبدالله است, اما اصحاب به شهادت اباعبدالله جلال و شکوه بیشتری دادند. اگر آنها ضمیمه نشده بودند, شهادت حسین بن علی این عظمت و اهمیت و شکوه را پیدا نمی کرد که ده ها و صدها و بلکه هزارها سال زنده بماند, مردم بیایند و گوش کنند و درس بیاموزند و روح بگیرند و به حرکت آیند.

 

کتاب نهضت حسینی/ استاد شهید مرتضی مطهری