در رثای حضرت ام البنین سلام الله علیها

۵۴۲۶۸۳_۱۶۵

  در سوگ مادر

کسی که چار پسر داشت نور چشم ترش
به وقت دادن جان یک نفر نمانده برش
دلش گرفته چرا یک نفر کنارش نیست
بدون ماه، چه شب ها که صبح شد سحرش
عجب حکایت سختی ست مرگ این مادر
هنوز مانده به ره، دیدگان پر گهرش
تمام دل خوشی اش چهار صورت قبر است
چهار صورت زیبا همیشه در نظرش
اگر چه همره زینب نبود ام بنین
ولی شنید و شکست از غم حسین کمرش
نبود تا که ببیند چگونه حرمله ها
زدند تیر، به چشم حسینی قمرش
نبود تا که ببیند چگونه ریخت زمین
به خاک علقمه ای وای پاره جگرش
نبود تا که ببیند بدون عباسش
چه آمده به سر خواهران خون جگرش
نبود شکر خدا ور نه شام را می دید
نبود صحنه بزم شراب در نظرش
اگر چه صورت او را کسی کبود ندید
به وقت دادن جان یک نفر نمانده برش

 

۶۵۶۲۷_۲۴yzt79_5520d2da4aa5f

غروب دیگری بود و بقیع آشفته تر می شد
گلوی تشنه اش آتش فشانی شعله ور می شد
کسی طرح دو دست آب آور می کشید آنگاه
به خاک تشنه از هنگامه ای شق القمر می شد
سپر بر روی دستش یادگاری کربلایی بود
در آن آیینه بی تاب رجزهای پسر می شد
غمش با خاطرات غربت زهرا گره می خورد
پیاپی چشم هایش خون فشان میخ در می شد
رباعی می سرود و پای نخلی تشنه لب می خواند
به گوش خاکِ عاشق بیت های منتخب می خواند
کشید آنگاه تصویر ضریح ماه را بر خاک
مجسّم کرد بین گریه، ثارالله را بر خاک
شنید از خیمه ها تا گریه هایی تشنه پی در پی
پریشان رسم کرد آن غربت جانکاه را بر خاک
سرش را بر عصایش تکیه داد و آن طرف تر دید
حرم تا علقمه، عکس تمام راه را بر خاک
شنید از دور، آواز ‘اخا ادرک’ سراسیمه
کشید آن اضطراب و ضربت ناگاه را بر خاک
عصا از دستش افتاد و دو چشم خون فشانش باز
تماشا کرد طرح ناتمام آه را بر خاک
شکست امّا به آهنگ بلند یا علی برخاست
که یاد آورد شب های غریب چاه را بر خاک
دلش لرزید امّا با شکوه حیدری حس کرد
احادیث ظهور آخرین خون خواه را بر خاک
هنوز امّا به گوش نخل ها هنگامه ای باقی ست
بقیع ناله ای، زخم مصیبت نامه ای باقی ست
زیارت نامه می خوانم به آهنگی حزین اینجا
خدایا بقعه الصبرست یا عین الیقین اینجا؟
بقیع اینجاست ای مردم کدامین سمت می گردید
خبر هایی ست از عاشق ترین سمت زمین اینجا
غروب و زایران روضه هایش بی صدا خواندند
به آهنگی حجازی شروه هایی آتشین اینجا
کجای مقتلم بردی که بر پیراهنم دیدم
وزش های گلاب از روضه ی امّ البنین اینجا
همین دیروز بود انگار چاووشی غریب آمد
کسی سر داد از نی نامه بند آخرین اینجا
بشیر اینجا درنگی کن که آوازی غریب آمد
کسی این جاده را دلواپس گل های سیب آمد
دلت آمد به او داغ پسرها را خبر دادی؟
به روی نیزه، چرخاچرخ نیزه را خبر دادی
روایت کردی آتش را به باغ ارغوان هایش
در آتش گریه ی خونین جگرها را خبر دادی
به روی شانه ی اندوه جهان را ناگهان حس کرد
چهل منزل مگر شرح سفرها را خبر دادی
نگاهش رفت تا رود کف آلود و سلامی داد
که از دست علمدارش خبرها را خبر دادی
چهل منزل شهادت نامه را خواندی تو پی در پی
سپس هنگامه ی خوف و خطر ها را خبر دادی