ورود به سایت

نام نویسی  |   رمزتان را گم کرده‌اید؟
دوشنبه : ۷ اسفند ۱۳۹۶اقتصاد مقاومتی, اقدام و عمل
دسته : مطالب منتشر شده در دسته ی "سیرمطالعاتی"

سیرمطالعاتی

سیر مطالعاتی استاد شهید مرتضی مطهری/ گزیده ای از کتاب نهضت حسینی/ فصل پنجم

IMG_0008

 

 

 

 

 

 

 

 

 

* مقام شهید*

–علت تقدس عنوان شهید:

یکی از کلماتی که جاذبه خاصی دارد در میان همه افراد و همه ملل متمدن, ونه تنها جاذبه, بلکه هاله ای از تقدس و نورانیت دور این کلمه را گرفته است, کلمه شهید است.
قرآن کریم درباره رسول اکرم صلی الله می فرماید: “لقد جاءکم رسول من انفسکم عزیز علیه ما عنتّم حریص علیکم بالمؤمنین رؤوف الرحیم”
او از بدبختی های شما رنج می برد ‘حریص علیکم’ حرص می ورزد برای خوشبخت کردن شما.
همین قدر که انسان کسی را این طور شناخت نمی تواند فدایی او نباشد, نمی تواند محبت او در دلش نباشد, کسی که مال انسانیت است انسانیت هم مال اوست.
–ارزش خون شهید:
چرا شهید این همه قداست دارد؟ برای اینکه شهید به خون خودش ارزش می دهد. شهید خونش را در راه حقیقت فدا می کند
–درجات شهدا:
البته شهدا هم در یک درجه نیستند. شهدا درجه و مراتبی دارند از چه نظر؟ از دو نظر
**به هر درجه که ایمان شهید قوی تر و نیرومندتر است, به هر درجه که هدفش را بهتر می شناسد و بهتر و بیشتر ایمان دارد.
**به هردرجه که بهتر فداکاری کرده باشد.
–سید الشهداء علیه السلام مصداق نفس مطمئنه:
امام صادق علیه السلام فرمودند: سوره والفجر را در نمازهای مستحبی بخوانید, این سوره, سوره ی حسین بن علی علیه السلام است.
عرض کردند که به چه مناسبت سوره حسین بن علی علیه السلام است؟ فرمود: آیات آخرش را ببینید ” یا ایتهاالنفس المطمئنه* ارجعی الی ربک راضیه مرضیه ” یعنی ای روح آرام, مطمئن و پابرجا, ای آنکه مانند کوه, آن مصائب و سختی ها و شدائدی که برتو وارد شد که کوه را از جا می کند خم به ابروی تو نیامد …. چه کسی مانند حسین مصداق نفس مطمینه است؟
امام حسین علیه السلام در میان همه شهیدان عالم بالا دست ندارد. این است که شد سید الشهداء.
–عظمت حمزه سیدالشهداء:
قبلا این لقب متعلق به عموی پیغمبر جناب حمزه ابن عبدالمطلب بود. آن هم بسیار مرد بزرگواری است.
بعد از شهادتشان, پیغمبر اکرم وقتی وارد مدینه شد دید از خانه ی سایر شهدا گریه بلند است جز خانه ی عمویش حمزه. فقط یک جمله فرمود :” اما حمزه فلا بواکی له” عمویم حمزه گریه کننده ندارد. این خبر در مدینه پیچید. تمام کسانی که شهید از خودشان داشتند, گفتند ما باید برویم برای عموی پیامبر گریه کنیم.
از آن روز سنت شد که هروقت برای هر شهیدی می خواستند بگریند, اول می رفتند خانه ی حمزه سیدالشهداء. لقب سیدالشهداء متعلق به حمزه شد.
امام رضا علیه السلام فرمود :” اگر خواستی بر چیزی بگریی برو بر جد ما امام حسین بگری”
لقب ایشان شد سیدالشهداء.
چرا؟ برای اینکه هیچ شهیدی در مزایای شهادت به پای حسین بن علی نمی رسد.
–قوّت قلب اباعبدالله علیه السلام:
وقایع نگاران تعجب می کنند از قوت قلب اباعبدالله.
امام حسین بعد از همه اصحابش شهید شد. اصحاب تا زنده بودند نگذاشتند , خودشان مانع شدند که کسی از بنی هاشم به میدان برود.
اول کسی که از بنی هاشم شهید شد جوان امام حسین, حضرت علی اکبر است…
آن وقت است که می گویند, من آدمی ندیدم دلشکسته و مصیبت زده ای را مثل این مرد که تمام خانواده اش جلوی چشمش قلم قلم شدند, تمام اصحابش, تمام کسانش, و این قدر قوت قلب و ایمان و اطمینان نفس ….
در تمام این جریان ها آنچه به زبان حسین علیه السلام می آید جز این نیست:
خدایا! چون راه, راه رضای توست, چون راه شهادت, راه فداکاری, راه احیای دین توست…. پس بر من آسان است. “هوَّن علی انّه بعین الله”.
این است که شهید تا این اندازه ارزش پیدا می کند.
-به حق پیوستگی شهید:
قرآن کریم در مورد به حق پیوستگی شهید می فرماید :” ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون”
در اسلام وقتی می خواهند مقام کسی یا کاری را بالا ببرند می گویند مقام فلان شخص برابر است با مقام شهید.
اگر کسی طالب علم باشد و در خلال دانشجویی و طلبگی بمیرد شهید از دنیا رفته است. این تعبیر قداست و علوّ مقام طالب علم را می رساند, ویا فرموده اند آن کس که برای عائله اش کار میکند و زحمت می کشد و خود را به رنج می افکند مانند مجاهد در راه خداست.
–حق شهید بر بشریت:
تمام کسانی که به بشریت به نحوی خدمت کرده اند, حقی به بشریت دارند, ولی هیچکس به اندازه ی شهید بر بشریت حق ندارد.
شهید آن کسی است که با فداکاری و ازخود گذشتگی خود و با سوختن و خاکستر شدن خود محیط را برای دیگران مساعد می کند.
مَثَل شهید مَثَل شمع است که خدمتش از نوع سوخته شدن و فانی شدن و پرتو افکندن است,
تا دیگران در این پرتو که به بهای نیستی او تمام شده است بنشینند و آسایش بیابند.
شهادت دو رکن دارد:
**در راه خدا باشد؛ هدف، مقدس باشد وانسان بخواهد جان خود را فدای هدف نماید.
**آگاهانه صورت گرفته باشد.
شهادت به حکم اینکه عملی آگاهانه و اختیاری است ودر راه هدفی مقدس است واز هرگونه انگیزه ی خودگرایانه منزّه و مبراست, تحسین انگیز و افتخار آمیز است.
–جهادت و شهادت مشخصه ی جامعه ی زنده:
در اسلام آنچه منجر به شهادت, یعنی مرگ آگاهانه در راه هدف مقدس می گردد, به صورت یک اصل درآمده است ونام آن “جهاد” است.
قرآن کریم سه مفهوم مقدس را در بسیاری از آیات خود توأم آورده است :
“ایمان”
“هجرت”
و “جهاد”
امام علی علیه السلام خطبه ای در نهج البلاغه در خصوص جهاد دارند که در ذیل به شرح چند جمله از آن اکتفا می کنیم.
–آثار جهاد:
۱-بابی از باب های بهشت
امام علی می فرمایند: “همانا جهاد دری از درهای بهشت است, خداوند این در را به روی دوستان خاص خویش گشوده است. مجاهدین بالاترند از اینکه بگوییم مساوی با اولیاءالله هستند. مجاهدین مساوی با “خاصّه اولیاء الله” می باشند.
قرآن کریم می فرماید بهشت دارای هشتدر است, در آنجا درجات است نه طبقات. هریک از ایمان و عمل و تقوا دارای مراتب و درجاتی است.
۲-جامه تقوا
در قسمت دوم این خطبه می فرماید: “جهاد, جامه ی تقواست”.
تقوا یعنی پاکی راستین, ریشه ی آلودگی های روحی و اخلاقی چیست؟ خود خواهی ها و خود پسندی ها و خود گرایی ها, و به همین دلیل مجاهد واقعی باتقواترین با تقوا هاست؛ زیرا یکی پاک و متقی است از آن جهت که پاک از حسادت است, دیگری پاک از تکبر است,سومی پاک از حرص است, چهارمی پاک از بخل است. اما مجاهد پاک ترین پاک هاست, زیرا پا روی هستی خود گذاشته است,
مجاهد, پاکباخته است.
۳-زره نفوذ ناپذیر خدا
در قسمت سوم می فرماید: ” جهاد زره نفوذ ناپذیر خدا و سپر مطمئن خداست.
–آثار منفی ترک جهاد:
در قسمت چهارم امام علی می فرماید: “آنکه از جهاد به دلیل بی میلی وبی رغبتی رو بگرداند, خداوند جامه ی ذلت و روپوش بلا بر تن او می پوشاند واو را لگد کوب حقارت می گرداند و حجاب ها و پرده ها روی بصیرت دل او قرار می دهد و بینش را از او سلب می کند, دولت حق به جریمه ی ضایع ساختن جهاد, از او برگردانده می شود وبه سختی ها و شداید گرفتار می گردد و از رعایت انصاف درباره اش محروم می شود.
آثار منفی که در این جمله ها تذکر داده شده,
الف-ذلت و خواری
ب- شدائد و گرفتاری ها
ج-حقارت روحی
د-بصیرت و بینش را از دست دادن.
–نشاط شهید:
یکی از خصوصیاتی که در تاریخ صدر اسلام مشهود است, روحیه ی خاصی است کهدر بسیاری از مسلمین صدر اول دیده می شود. که رساترین تعبیر برای آن “نشاط شهادت” است. در رأس همه ی این افراد علی علیه السلام است. علی به امید شهادت زنده بود. اگر این امید را از او می گرفتند زندگی برایش بی معنی و بی مفهوم بود.
مابه زبان, بسیار علی علی می گوییم. اگر باحرف,کارهادرست شود از ماشیعه تر در دنیا نیست, اما اگر تشّیع حقیقی باشد-که هست- اگر تشیّع به معنی علی مآبی و علی گونگی باشد کار خیلی مشکل است و همین یک نمونه است.
— خون شهید احیاء کننده ی اجتماع:
شهید چه می کند؟ شهید تنها کارش این نیست که در مقابل دشمن می ایستد, خون شهید به زمین نمی ریزد. خون شهید هر قطره اش تبدیل به صدها قطره و هزارها قطره, بلکه به دریایی از خون میگردد. و در پیکر اجتماع وارد می شود. لهذا پیغمبر فرمود: هیچ قطره ای در مقیاس حقیقت و در نزد خدا از قطره ی خونی که در راه خدا ریخته شود بهتر نیست.
–حماسه و جاودانگی شهید:
شهید حماسه آفرین است. بزرگ ترین خاصیت شهید, حماسه آفرینی اوست.
یک کسی عالم است و از راه علم به جامعه خدمت می کند.
یک نفر دیگر مخترع است,
یک نفر معلم اخلاق است, اندرزگوست.
یکی هم شهید است, از راه خون خودش خون جاوید در اجتماع به وجود می آورد.
در حدیث است که خداوند شفاعت سه طبقه را در قیامت قبول می کند:
یکی طبقه ی انبیاء, بعد علما , بعد فرمود ثم الشهداء.
این شفاعت, شفاعت هدایت است.
بعد از انبیاء و اوصیاء و علمایی که پیرو واقعی آنها بودند, شهدا هستند که گروه گروه مردم را از ظلمات گمراهی نجات داده و به شاهراه روشن هدایت رسانده اند.
–سجده بر تربت شهید:
صدیقه ی کبری فاطمه زهرا سلام الله علیها وقتی پدر بزرگوارشان دستور تسبیحات معروف را به ایشان دادند, رفت سر قبر عموی بزرگوارش جناب حمزه بن عبدالمطلب و از تربت شهید برای خود تسبیح درست کرد. اینها معنا دارد.
نوعی به رسمیت شناختن قداست شهادت است.
بعد از شهادت امام حسین علیه السلام اگر کسی بخواهد از خاک شهید تبرک بجوید از خاک حسین بن علی تهیه می کند.
منطق شهید از یک طرف منطق عشق الهی است و از طرف دیگر منطق اصلاح اجتماعی.
دو شخصیت مصلح و عارف را اگر ترکیب کنند و از آنها یک انسان به وجود بیاورند شهید به وجود می آید.
–دو مایه ی دلخوشی امام:
حسین در شب عاشورا و روز عاشورا دوتا دلخوشی دارد, دلخوشی بزرگش به اهل بیتش است که می بیند قدم به قدمش دارند می آیند.
دلخوشی دیگرش بر اصحاب باوفایش هست که می بیند کوچکترین نقطه ی ضعفی ندارند.
اگر منطق, منطق شهید نبود این منطق می آمد که خوب حالا که حسین بن علی به هر حال کشته می شود, ماندن این افراد چه تأثیری دارد جز اینکه اینها هم کشته بشوند, اباعبدالله چرا اینها را مجبور نکرد که بروند؟
چرا این کار را نکرد و برعکس, اعلام آمادگی آنها را برای شهادت تقدیس و تکریم کرد؟
معلوم می شود منطق, منطق دیگری است. شهید احیانا برای حماسه آفرینی, برای تزریق خون به جامعه, برای نوربخشی به جامعه , برای حیات دادن به جامعه باید شهید شود.
اگرچه هسته ی مرکزی شهادت, شخص اباعبدالله است, اما اصحاب به شهادت اباعبدالله جلال و شکوه بیشتری دادند. اگر آنها ضمیمه نشده بودند, شهادت حسین بن علی این عظمت و اهمیت و شکوه را پیدا نمی کرد که ده ها و صدها و بلکه هزارها سال زنده بماند, مردم بیایند و گوش کنند و درس بیاموزند و روح بگیرند و به حرکت آیند.

 

کتاب نهضت حسینی/ استاد شهید مرتضی مطهری

امتیاز :

سیر مطالعاتی استاد شهید مرتضی مطهری/ گزیده ای از کتاب نهضت حسینی/ فصل چهارم

IMG_0008

فصل چهارم
*حماسه حسینی*

–معنای حماسه
کلمه حماسه به معنی شدت و صلابت است و گاه به معنی شجاعت و حمیّت استعمال می شود.
در جنگ صفین علی علیه السلام تمام کوشش خود را انجام می دهد که تا حد ممکن اختلافات را حل کند, اما یک وقت متوجه می شود که آنها پیشدستی کرده اند و شریعه را گرفته اند.
در نهج البلاغه آمده است که علی علیه السلام در مقابل جمعیت ناراحت و عصبانی می ایستد و یک خطبه ی چند سطری می خواند. می فرماید: اینها گرسنه می جنگند واز شما غذا می خواهند, اما از دم شمشیر …
با این سخنان خود آنچنان هیجان ایجاد کرد که در کمتر از دو ساعت دشمن را به کلی از کنار شریعه فرات دور کردند.
آنوقت علی علیه السلام به لشکریان خود فرمود : شماهرروز اجازه بدهید که بیایند و آب بردارند. آب یک چیزی است که هر جانداری حق دارد از آن استفاده کند.
پس معلوم شد سخن می تواند سخن حماسی باشد و سخن حماسی یعنی سخنی که در آن بویی از غیرت و شجاعت و مردانگی باشد.
–حسین علیه السلام, سرود انسانیت
آیا شخصیت حسین ابن علی یک شخصیت حماسی هست یا نیست؟ آیا ماباید با وجود حسین و سرگذشت او یک احساس حماسی داشته باشیم یا یک احساس تراژدی, مصیبت, رثاو نفله شدن؟
شما در جهان یک شخصیت حماسی مانند شخصیت حسین بن علی از نظر شدت حماسی بودن واز نظر علوّ و ارتفاع حماسه, یعنی جنبه های انسانی نه جنبه قومی و ملی, پیدا نخواهید کرد. چه از نظر قدرت و قوت حماسه و چه از نظر علوّ و ارتفاع و انسانی بودن آن, و متأسفانه ما این حماسه را نشناخته ایم.
–دو صفحه در کربلا
کربلا دوصفحه دارد
صفحه سیاه که جنایی است
و صفحه ی سفید که حماسی است
وقتی که حادثه را از جنبه جنایی نگاه کنیم قهرمان حادثه در این نگاه یزیدبن معاویه است.
اما آیا تاریخچه ی عاشورا همین یک صفحه است؟
در صفحه ی سفید آنجا قهرمان حسین است. در آن صفحه دیگر جنایت نیست.
وقتی صفحه ی سیاهش را مطالعه می کنیم بشریت خودش را مصداق این آیه می بیند: ” قالوا اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء و نحن نسبح بحمدک و نقدس لک”
مسلما جبرئیل امین در مقابل اعلام خداوند که فرمود :” إنی جاعل فی الارض خلیفه” سوالی نمیکند, بلکه آن دسته از فرشتگان که فقط صفحه ی سیاه بشریت را می دیدند از خدا این سؤال را می پرسند!
جنبه ی حماسی داستان کربلا صدبرابر بر جنبه ی جنایی آن می چربد و نورانیت این حادثه بر تاریکی آن خیلی می چربد.
–حسین کعبه ی صاحبدلان
حسین یک مکتب است و بعد از مرگش زنده تر می شود.زینب سلام الله علیها هم به یزید همین را گفت : اشتباه کردی, هر نقشه ای که داری به کار ببر, ولی مطمئن باش تو نمی توانی برادر مرا بُکشی و بمیرانی؛….
–ضرورت اهمیت مرثیه با حماسه
آمدند هدف حسین علیه السلام را مورد تحریف قرار دادند و همان چرندی را که مسیحیان در مورد مسیح علیه السلام گفتند درباره ی امام حسین گفتند که امام حسین کشته شد برای آنکه بار گناه امت را به دوش بگیرد. لذا بعد از این انحراف چاره ای نبود جز اینکه ما فقط صغحه ی سیاه و تاریک این حادثه را بخوانیم, فقط رثاء و مرثیه ببینیم. اما این مرثیه همیشه باید مخلوط با حماسه باشد. این رثاء و مصیبت نباید فراموش شود اما در رثای یک قهرمان.
پس اول باید قهرمان بودنش برای شما مشخص شود و بعد در رثای این قهرمان بگریید.
گاه به یک حادثه از نظر فردی نگاه می کنیم و گاه از نظر اجتماعی.
از نظر اسلام, شهادت حسین بن علی از دیدگاه فردی یک موفقیت بود. برای شخص حسین بن علی این شهادت, شکست بود یا موفقیت؟ هر مسلمانی میگوید موفقیت. خود حضرت هم فرمود:” خُطّ الموت علی ولد آدم مخطّ القلاده علی جید الفتاه …”
از نظر یک انسان واز نظر خود شهید شهادت یک موفقیت است.
این از نظر شخصی و فردی.
اما اسلام یک طرف دیگر هم دارد؛ حادثه ی عاشورا از جنبه ی اجتماعی و نسبت به کسانی که مرتکب آن شدند مظهر یک انحطاط در جامعه ی اسلامی بود. لذا باید دائما یادآوری شود که دیگر چنین کاری را مرتکب نشوند.

*نهضت حسینی, حماسه ای مقدس*

–گروه قهرمانان
امام حسین علیه السلام در شب عاشورا اصحاب خودش را ستایش کرد, نگفت یه عده مردم بی گناه و بی چاره کشته می شوند.
“فإنی لا اعلم اصحابا اوفی ولا خیرا من اصحابی”
یعنی من شما را بر یاران بدر, بر یاران پدرم علی, بر یارانی که قرآن کریم برای انبیاء ذکر میکند در سوره آل عمران, ترجیح می دهم.
–تفاوت میان حماسه بزرگ و حماسه مقدس:
مرد بزرگ, روحش صاحب حماسه است, حتی بالاتر از انسانیت فکر کند. و خودش را خدمتگزار هدف های کلی خلقت بداند که اسم آن را “رضای خدا” می گذارند. اسکندر برای یونانیان یک قهرمان است و برای ایرانیان یک جنایتکار. ناپلئون برای فرانسوی ها قهرمان است,اما آیا برای روسیه یا برای انگلستان هم قهرمان است؟
آن ها یک حماسه اند ولی یک حماسه ی فردی از نوع خودخواهی.
حماسه مقدس،۱- آن کسی است که روحش برای خود موج نمی زند, او فقط حق و حقیقت را می بیند واگر خیلی کوچکش بکنیم باید بگوییم بشریت را می بیند.
این آیه ی قرآن یک آیه حماسی است:
” ای اهل کتاب, بیایید بر سر سخنی که میان ما وشما مشترک است بایستیم که جز خدا را نپرستیم وکسی را با او شریک نکنیم و هیچکس از ما دیگری را به جای خداوند صاحب اختیارنگیرد.” آل عمران ۶۴
بیایید در راه یک عقیده ‘خود’ را فراموش کنیم, “ألا نعبد الا الله”، “ولا یتخذ بعضنا اربابا من دون الله” بیایید استثمار را ملغی کنیم.
۲-دومین جهت تقدس اینگونه قیام ها ونهضت ها این است که در شرایط خاصی که هیچکس گمان نمیبرد قرار گرفته اند, یعنی یک مرتبه در یک فضای بسیار بسیار تاریک و ظلمانی, یک شعله روشن می شود.
بنی امیه توانسته بودند اسلام را آنچنان استثمار واستخدام و منحرف کنند که یک عده مردم از خدا بی خبر به عنوان جهاد و خدمت به اسلام به جنگ با حسین بیایند. بعد از شهادت اباعبدالله به شکرانه این عمل چندین مسجد ساخته شد, ببینید ظلمت و تاریکی چقدر بوده است!
۳-سومین جهت تقدس نهضت حسینی این است که در آن یک رشد و بینش نیرومند وجود دارد, یعنی این قیام وحماسه از آن جهت مقدس است که قیام کننده چیزی را می بیند که دیگران نمی بینند.
–حماسه آفرینی در سایه ی روح بزرگ
روح که بزرگ شد تن به زحمت می افتد و روح کخ کوچک شد تن آسایش پیدا میکند. این خود یک حسابی است.
شهید یک کسی است که یک روح بزرگ دارد, در راه حق و حقیقت و فضیلت قدم برداشته است.
–کلید شخصیت امیرالمؤمنین علیه السلام
روان شناس ها می گویند شخصیت هرکس یک کلید معین دارد.
عباس محمود عقاد دانشمند متفکر مصری کتابی نوشته به نام ‘عبقریه الامام’ علی مردی است که در سراسر زندگی اش روح مردانگی وجود دارد, فروسیّت، یعنی مردانگی , مردانگی مافوق شجاعت است.
–کلید شخصیت امام حسین علیه السلام
کلید شخصیت امام حسین حماسه و شور است.

*نهضت حسینی, عامل شخصیت یافتن جامعه ی اسلامی*

–رابطه ی شهادت امام حسین علیه السلام وحیات اسلام:
لازم است ما از خود سوال کنیم که چه رابطه ای میان شهادت حسین بن علی و نیروگرفتن اسلام وجود دارد؟
شهادت امام حسین علیه السلام از آن جهت این آثار را به دنبال خود آورد که نهضت او یک حماسه ی بزرگ اسلامی و الهی بود.
گفتیم که اثر و خاصیت یک سخن و تاریخچه ویا شخصیت حماسی این است که در روح, موج به وجود می آورد, حمیّت و غیرت و شجاعت و صلابت بوجود می آورد.
چه بسا خون ها در محیط هایی ریخته می شود که چون جنبه ی خونریزی دارد, اثرش مرعوبیت مردم است, اما شهادت هایی در دنیا هست که به دنبال خودش روشنایی و صفا برای اجتماع می آورد.
امام حسین احساس بردگی و اسارتی را که از اواخر زمان عثمان و تمام دوره ی معاویه بر روح جامعه ی اسلامی حکم فرما بود, تضعیف کرد و ترس را ریخت, احساس عبودیت را زایل کرد و به عبارت دیگر به اجتماع اسلامی شخصیت داد.
–احساس شخصیت:
اگر ملتی همه چیز داشته باشد ولی شخصیت خود را ببازد هیچ چیز نخواهد داشت و خواه ناخواه در ملت های دیگر جذب می شود.
–شخصیت ایمانی:
پیغمبر اسلام به مردم عرب چه داد؟
ایمانی به آنها داد که آن ایمان به آنها شخصیت داد؛ آیا کلمه ای هست که از کلمه “لااله الا الله” بیشتر به روح انسان حماسه و شخصیت بخشد؟
–حسین علیه السلام زنده کننده ی شخصیت مسلمین:
امویین کاری کردند که شخصیت اسلامی را در میان مسلمین میراندند. کوفه مرکز ارتش اسلام بود واگر امام حسین به کوفه نمی رفت امروز تمام مورخین دنیا اورا ملامت می کردند! اما کوفیان گفتند: ‘قلوبهم معه و سیوفهم علیه’
اما همین کوفه بعد از مدت سه سال انقلاب کرد و چنج هزار تواب از همین کوفه پیدا شد.
شروع این نهضت از همان عصر عاشورا واز روز دوازدهم محرم بود. چه کسی این کار را کرد؟ حسین بن علی. شخصیت دادن به یک ملت این است که به آنها عشق و ایده آل داده شود.
–درس استغنا و غیرت از قیام حسینی:
بعد از بیست سی سال حسین بن علی به نام یکنفر مصلح و اصلاح طلب قیام کرد و به مردم “عشق و ایده آل” داد.
۱-رکن اول در حماسه برای زنده شدن، “استغنا و بی نیازی” بخشیدن است.
می فرماید من فردا صبح حرکت میکنم هرکس که آماده ی جانبازی است فردا صبح حرکت کند.
از این بالاتر, شب عاشوراست که اصحاب و اهل بیتش را جمع می کند و می فرماید هرکس می خواهد برود آزاد است.
هرگز سخنانی از این قبیل که من را تنها نگذارید, من غریبم و…. نمی گوید.
۲- حسین بن علی درس غیرت به مردم داد.
اینکه می گویند حسین بن علی چه کرد و چطور شد که دین اسلام زنده شد, جوابش همین است که امام حسین روح تازه دمید, خون ها را به جوش آورد, غیرت ها را تحریک کرد. حس استغنا در مردم بوجود آورد, درس صبر و بردباری و تحمل و مقاومت در مقابل شداید به مردم داد.
–رثاء و مرثیه در خدمت تعلیم از مکتب حسینی:
اینکه من تاکید میکنم که حماسه حسینی و حادثه ی کربلا باید بیشتر از این جنبه مورد استناد ما قرار بگیرد, به خاطر همین درس های بزرگ است که این قیام می تواند به ما بیاموزد. من مخالف رثاء و مرثیه نیستم, ولی می گویم این رثاء باید به شکلی باشد که در عین حال آن حس قهرمانی حسینی را در وجود ما تحریک واحیاء کند.
این آیه عجیب است :” یا ایهاالذین آمنوا استجیبوا وللرسول اذا دعاکم لما یحییکم”
ایهالناس! این دعوت پیغمبر را اجابت کنید, میخواهد شما را زنده کند.
حیات یک ملت به داشتن ثروت و حتی به علم هم نیست, بلکه حیات ملت به این است که آن ملت ”شخصیتی” را در خودش احساس کند.
–زینب سلام الله علیها جلوه گاه پرتو حسینی:
در حماسه ی حسینی آن کسی که بیش از همه این درس را آموخت و بیش از همه این پرتو حسینی بر روح مقدس او تابید, خواهر بزرگوارش زینب کبری بود.
ما میبینیم در شب عاشورا زینب در یکی دونوبت حتی نمی تواند جلوی گریه اش را بگیرد…
اما همین که ایام عاشورا سپری می شود و زینب, حسین را با آن روحیه قوی و نیرومند وبا آن دستورالعمل ها می بیند, زینب دیگری می شود که دیگر احدی در مقابل او کوچکترین شخصیتی ندارد.
در کاخ و بارگاه مجلل یزید, (در خطبه اش) می فرماید: تو الان در نظر من بسیار کوچک و حقیر و بسیار پست هستی و من برای تو یک ذره شخصیت قائل نیستم.
ودر آخر جمله هایش این طور می شود:
زینب به کسی که مردم باهزار ترس و لرز به او ‘یا امیرالمؤمنین’ میگویند, خطاب میکند ای یزید! آنکه محو و نابود می شود تو هستی ….

نهضت حسینی ص ۸۴ الی۱۲۹

 

 

امتیاز :

سیر مطالعاتی استاد شهید مرتضی مطهری/ گزیده ای از کتاب نهضت حسینی/ فصل سوم

IMG_0008

فصل سوم:
*ماهیت قیام حسینی*
برگ چهارم/

–علل پیدایش نهضت حسینی
یکی از مسائل در مورد نهضت امام حسین علیه السلام این است که ماهیت این نهضت چه بوده است؟
اگر بخواهیم یک نهضت را بشناسیم وماهیتش را بدست آوریم, ابتدا باید ‘علل’ و موجباتی را که به این نهضت منتهی شده است بشناسیم. دوم بدانیم چه ‘هدفی’ دارد. سوم, ‘عناصر و محتوای’ این نهضت را بشناسیم. و چهارم بدانیم چه ‘شکلی’ پیدا کرده است.
–نوع قیام و انقلاب امام حسین علیه السلام
اسلام به انقلاب انفجاری یک ذره معتقد نیست. اسلام, انقلابش صد درصد آگاهانه است.
–شواهد و دلائل آگاهانه بودن قیام سید الشهداء
امام در خصوص فرد فرد اصحابش اجازه نمی دهد که قیام او حالت انفجاری داشته باشد. چرا امام حسین در هر فرصتی می خواهد اصحابش را به بهانه ای مرخص کند؟ دائما به آنها می گوید: آگاه باشید که اینجا آب و نانی نیست, قضیه خطر دارد. امام همواره از تکلیف شرعی می گوید, اما می خواست آن تکلیف شرعی را در نهایت آزادی وآگاهی انجام بدهند.
“پس انقلاب امام حسین علیه السلام, یک انقلاب آگاهانه است”.
–نهضت های چندماهیتی
انقلاب آگاهانه می تواند ماهیت های مختلف داشته باشد. قیام امام حسین از آن پدیده های چندماهیتی است, چون عوامل مختلف در آن اثر داشته است.
عوامل تشکیل دهنده ی نهضت امام حسین علیه السلام:
۱- ماهیت دفاعی؛ تقاضای بیعت.
آنها از امام حسین بیعت با یزید می خواهند؛ امام حسین عکس العمل نشان می دهد, ‘عکس العمل منفی’.
میفرماید بیعت می خواهید؟ نمی کنم. در اینجا عمل امام حسین عمل منفی است, از سنخ ‘تقواست’.
۲- ماهیت تعاون؛ عامل دعوت مردم کوفه
در مجموع حدود صدهزار نفر نامه به او نوشتند.
امام حجت بر او تمام شد. اینجا عکس العمل, ‘مثبت’ و ماهیت عملش ماهیت ‘تعاون’ است. از طرفی اگر امام جواب مثبت نمی داد تاریخ امام را ملامت می کرد.
۳- ماهیت انقلابی؛ امر به معروف و نهی از منکر
مسئله این نبود که چون از من بیعت می خواهند و من نمی پذیرم, قیام میکنم! بلکه این بود که اگر بیعت هم نخواهند من به حکم وظیفه ی امر به معروف و نهی از منکر باید قیام کنم. و مسئله این نبود که چون مردم کوفه از من دعوت کرده اند قیام میکنم, بلکه دنیای اسلام را منکرات فراگرفته است؛ ومن به حکم وظیفه ی دینی و مسئولیت شرعی و الهی خود قیام میکنم.
پس:
در عامل اول, امام حسین ‘مدافع’ است؛
در عامل دوم, امام حسین ‘متعاون’ است؛
در عامل سوم, امام حسین ‘مهاجم’ است.
منطق امام در امتناع از بیعت, منطق یک انسان با شرف بود, و منطقش در مقابل عامل دعوت منطق یک سیاستمدار ورزیده و صالح بود, ومنطقش در مقابل عامل سوم منطق شهید بود.
–ویژگی های منطق شهید
از نظر اینکه امام مهاجم و ثائر و انقلابی بود, منطقش با منطق مدافع و با منطق متعاون فرق میکند. یک آدم مهاجم نمی خواهد فقط خودش را حفظ کند, میخواهد او را از بین ببرد ولو به قیمت شهادتش باشد.
میفرماید: حسین و تحمل ذلت؟! ” هیهات منّا الذلّه”.
–باارزش،ترین عامل نهضت حسینی
عامل سوم ارزش بیشتری به نهضت حسینی داده است.
در نهضت ها اگر روح عصبیت وبه اصطلاح خاک پرستی در آن باشد, یک ارزش به نهضت می دهد؛ واگر روح های معنوی و انسانی و الهی داشته باشد ارزش دیگری به آن می دهد.
–امام حسین علیه السلام و ارزش بخشی به امر به معروف و نهی از منکر
امام حسین به این اصلی که آبروی مسلمین است آبرو داد.
تعبیر قرآن در خصوص این اصل: ” شما بهترین امتی هستید که برای مردم پدیدار شده اید که به کار پسندیده فرمان می دهید و از کار ناپسند باز می دارید” آل عمران/۱۱۰
گاهی ما امر به معروف و نهی از منکر می کنیم, ولی نه تنها به این اصل ارزش نمی دهیم بلکه ارزشش را پایین می آوریم.
ولی حسین را ببینید! به تمام معروف های اسلام نظر داشت و فهرست می داد, ونیز به تمام منکرهای جهان اسلام.

منبع: نهضت حسینی   استاد شهید مرتضی مطهری    ص ۶۶ الی ۸۵

 

امتیاز :

سیر مطالعاتی استاد شهید مرتضی مطهری/ گزیده ای از کتاب نهضت حسینی/ فصل دوم

IMG_0008

فصل دوم:
*تحلیل واقعه ی عاشورا*

برگ سوم/

شخصیت های بزرگ غالبا در زمان خودشان آن موجی که شایسته وجود آنهاست, پیدا نمی شود, بعد از مرگشان تدریجا شخصیتشان بهتر شناخته می شود.
امام علی علیه السلام در نهج البلاغه می فرمایند: ” غدا تعرفوننی و یکشف لکم سرائری”.
مخفیات وجود من فردا برای شما کشف خواهد شد, وهمینطور هم شد.
پیغمبر اکرم صلی الله فرمود: ” بسا کسانی که حامل یک حکمت و حقیقت اند, در صورتی که خودشان اهل آن حقیقت نیستند, یعنی آن عمق و معنی حقیقت را درک نمی کنند.
وهمچنین است حوادث و وقایع. و حادثه ی عاشورا از جمله این حوادث است.
–هدف گذاری نهضت حسینی
امام فرمود: “أرید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر واسیر بسیره جدی و ابی” هدف من یکی امر به معروف ونهی از منکر است, و دیگر اینکه سیره قرار بدهم همان سیره جدم و پدرم را.
این جمله ی دوم خیلی باید شکافته شود.
–چگونگی به قدرت رسیدن عثمان
عبدالرحمن بن عوف آمد به علی علیه السلام گفت: علی! آیا حاضری خلافت را بر عهده بگیری و بر طبق کتاب الله و سنت پیغمبر و سیره ی شیخین عمل کنی؟
–سرّ تأکید امیرالمؤمنین و سیدالشهداء بر روش رهبری
اینجا دوراهی تاریخ است, در چنین موقعیتی هرکسی پیش خود به علی علیه السلام می گوید یک دروغ مصلحتی بگو.
ولی علی فرمود: حاضرم قبول کنم که به کتاب الله و سنت رسول الله و روشی که خودم انتخاب می کنم عمل کنم.
–رهبر
رهبر, کسی است که مردم را به دنبال خودش حرکت می دهد.
پیغمبر اکرم شئون و مناصب مختلفی از جانب خدا دارد.
یک شأن پیامبر, شأن یک مبلغ و شأن یک معلم است.
شأن دیگر پیامبر , قضاء و داوری است.
شأن سوم پیغمبر, رهبری است.
پیغمبر در همان حال که پیغمبر است, امام هم هست. امام پیغمبر نیست, ولی پیغمبر امام است.
پس با جواب امام علی علیه السلام به عبدالرحمن , مشخص شد که روش رهبری با مسئله کتاب و سنت متفاوت است.
روش رهبری به متن قانون مربوط نیست. به کیفیت رهبری مردم, به اختیاراتی که یک رهبر دارد و به تصمیماتی که رهبر اتخاذ می کند مربوط می شود.
حال معنی آن جمله ی امام حسین علیه السلام در وصیت نامه خود به محمد ابن حنفیه روشن می شود که می فرماید:
“أرید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیره جدی و ابی”
میخواهم سیره ام سیره ی جدم و پدرم باشد, نه سیره ی ابوبکر و سیره عمر, نه سیره عثمان و سیره هیچ کس دیگر.
–ارزش نهضت حسینی
در آن زمان وسایل ارتباطی نبود و مردم از دستگاه یزید اطلاعی نداشتند.
بعد از شهادت امام حسین, مردم هیأتی را فرستادند برای تحقیق.
و خبر اوردند که : ما از نزد کسی می آییم که کارش شرابخواری و سگ بازی و یوزبازی و میمون بازی و لهب و لعب و نواختن تار و سنتور است, کارش زناست با محارم.
واین بود که مدینه قیام کرد. و شهادت امام حسین دنیا را تکان داد.

 

منبع: نهضت حسینی   استاد شهید مرتضی مطهری    ص ۴۷ الی ۶۴

 

امتیاز :

سیر مطالعاتی استاد شهید مرتضی مطهری/ گزیده ای از کتاب نهضت حسینی/ فصل اول

IMG_0008

فصل اول:
*نقش حادثه ی کربلا در تحول تاریخ اسلام*

برگ اول/

— امام حسین علیه السلام و تحول در تاریخ اسلام
در اینکه دین در گذشته به صورت قدرتی عظیم بوده است بحثی نیست, سخن در دو چیز است: یکی اینکه آیا در آینده هم دین و ایمان به پیغمبران به صورت یک قدرت عظیم خواهد بود یا نه؟ و به عبارت دیگر آینده ی دین و مذهب چه خواهد شد؟ دوم اینکه در گذشته که چنین قدرتی بوده در چه جهتی بوده است؟/
درباره نقش حادثه ی کربلا در تحول تاریخ اسلام باید گفت امام حسین با این نهضتی که کرد آیا وارد تاریخ اسلام شد یا نشد؟/ امام حسین از آن قله های بسیار مرتفع و یکی از سازندگان تاریخ بشریت است. ایشان آن کاری را کرد که یک امام باید انجام بدهد, در مقابل کاری که یک پیغمبر انجام می دهد.
کاری که یک پیغمبر انجام می دهد مبارزه با کفرِ صریح است.
امام چه وظیفه ای دارد؟ ما در مورد وظیفه ی امام معمولا می گوییم امام حافظ و نگهدارنده ی آن جریانی است که پیغمبر بوجود آورده است.
— خطر نفاق
در جریان های فکری, خطر بزرگ آن خطری است که قرآن از آن به نام نفاق یاد کرده است.
آن جریانی که پیغمبر بوجود آورده است هم هسته دارد و هم پوسته.
تاریخ نشان می دهد که هرگاه یک جریان صحیح و مفید و خدمتگزارانه ای برای بشر به وجود می آید, دشمن وقتی که می بیند از مواجه و رو در روی آن قرار گرفتن نتیجه ای نمی برد به فکر این می افتد که به آن ملحق بشود و خودش را در همان جریان قرار بدهد. ولی در این جریان, پوسته را حفظ می کند هسته را که درون است خالی میکند؛ ظاهر را نگه می دارد باطن را تغییر می دهد به طوری که اکثریت قریب به اتفاق مردم احساس نمی کنند.
اما چون پوست را هسته نگه می دارد بعد از مدتی ظاهر خود به خود از میان می رود.
این امر اختصاص به جریان دینی و انقلاب های دینی ندارد. همه انقلاب های دنیا همین جور است.
امام , یعنی آن چشم بسیار بینایی که در عمق حوادث نفوذ می کند.
–جریان نفاق بعد از پیامبر
پیغمبر اکرم در عالم رؤیا دید که در مسجدش در حالی که مردم مسلمان گرد منبرش را گرفته اند, گروهی میمون -که به نیرنگ و فریبکاری ضرب المثل است- از منبر او بالا و پایین می پرند.
آیه آمد
“الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم واخشون”        مائده, ۳
کفار مأیوس شده اند (ازشما) , از آنها نترسید از من بترسید, این منم که ممکن است اسلام را از شما بگیرم.
من به شما گفته ام :
“إن الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیرو ما بانفسهم”
یعنی از خودتان بترسید, از درون خودتان بترسید.
همان خدایی که این نعمت ها را در اثر وجود پیغمبر اکرم به شما داده است آنها را از شما می گیرد, ولی در اثر فساد و تباهی شما.

برگ دوم/

–خلافت علی علیه السلام نقطه ی عطف تاریخ اسلام
علی علیه السلام روزی که خلیفه می شود میگوید ‘من باید داخل را اصلاح کنم.’
یعنی نقطه ی عطفی است در درون تاریخ اسلام نه در تاریخ اسلام نسبت به جهان. یعنی یک درون گرایی. این نقطه ی عطف در نهضت امام حسین به اوج خودش رسید.
–اقدامات معاویه برای اسلام زدایی
۱- احیای تعصب قومی و عربی
۲- سوء استفاده از قتل عثمان: که منجر به جنگ صفین شد/ هدفش مبارزه با خودِ علی علیه السلام بود
۳- جعل حدیث : بسیاری از عاملان روحانیت را استخدام کرد
۴- رواج سَبَّ امیرالمؤمنین
۵- مسموم و سر به نیزه کردن مخالفین : از جمله نقشه ی مسمومیت امام حسن مجتبی علیه السلام
۶- موروثی کردن خلافت
در چنین شرایطی است که حسین ابن علی قیام کرد.
امام حسین در جواب رد در تقاضای بیعت از سوی مروان, حاکم مدینه, نفرمودکه مصلحت شخص من است. فرمود : پس اسلام چه می شود ” وعلی الاسلام السّلام إذ قد بلیت الامه براع مثل یزید”
— تفکیک میان اسلام و دستگاه خلافت
این است که میگوییم نهضت امام حسین یک نقطه ی عطف در تاریخ اسلام است, از آن روز دیگر خلافت و اولیای اموری که بر اوضاع مسلمین مسلط اند, با خودِ اسلام کاملا دو مسئله است.
وقتی اولاد پیغمبر در مقابل اینها قیام کردند, مسلمین فهمیدند که باید میان اسلام و خلافت اسلامی تفکیک کنند.
حدیثی است که : در هر نسلی از ما, هستند افراد عدول و معتدلی که با تحریف ها, با تغییر و تبدیل ها و واژگون کردن های حقایق-که نوعی مبارزه ی مخفی است- وبا به خود بستن های مبطل ها, با حقیقت مبارزه میکنند.
اینجاست که چشم بسیار بینا و اراده ی بسیار توانا لازم است.
–عوامل فنای امت ها از نظر قران
اینکه در قرآن می فرماید: از من بترسید, یعنی از این بترسید که خود امت در درون خودش به نحوی فاسد بشود که من روی سنت خودم “إن الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم” آنچه را به شما اطعام کرده ام ازشما پس بگیرم.
آنچنان که از قرآن استنباط کرده ایم, چهار عامل از عوامل فنای اقوام است :
۱- ظلم : چه ظلم به مردم و چه در تعبیری دیگر شرک, که ظلم به نفس است
۲-فساد اخلاق: که اندلس اسلامی , یک تجربه ی بسیار روشن در این زمینه است. نقشه ی فساد اخلاق استعمار: ‘اگر کاری بکنیم که اخلاق جوانانشان را فاسد کنیم موفقیم’
۳-تفرق و تشتت : که کار استعمار به جایی رسیده که اگر کسی سخن از وحدت اسلامی بگوید عده ای اورا تکفیر می کنند!
۴- ترک امر به معروف و نهی از منکر : خداوند در سوره ی هود می فرماید:’ از چه درمیان نسل های پیش از شما خردمندانی نبودند که مردم را از فساد در زمین نهی کنند (تا گرفتار عذاب نشوند) ؟ جز اندکی از کسانی از آنها که نجاتشان دادیم.’
حسین علیه السلام احساس میکند برای اینکه شکاف ها ومفاسد امت اسلامی را پرکند باید قیام کند.

 

     منبع: نهضت حسینی     استاد شهید مرتضی مطهری    ص ۱۶ الی ۴۶

 

۱۰-M

امتیاز :

لزوم وحدت شیعه و سنی/ برگ دوم: استفتا از مراجع تقلید درخصوص نهم ربیع

۹۵۹
متأسفانه هرساله روز نهم‌ربیع‌الاوّل، در فاصله‌ای اندک از هفته‌ای که نام وحدت اسلامی را بر دوش می‌کشد، به فرصتی برای دشمنان امّت اسلامی تبدیل می‌‌شود تا به وسیله جهالت عدّه‌ای خاص، وحدت و انسجام مسلمین را هدف قرار داده و با ایجاد تفرقه میان آنان، به اهداف شوم خود نزدیک‌تر شوند.

 

اسفتا از مراجع تقلید در مورد نهم ربیع

این نکته‌ای است که مورد هشدار بسیاری از بزرگان و مراجع قرار گرفته است. همچنان‌که آیت الله العظمی مکارم شیرازی در پاسخ به استفتائی در مورد روز نهم ربیع می‌فرمایند: روایتی با عنوان رفع قلم در آن ایّام مخصوص در منابع معتبر نداریم. و ثانیاً: بر فرض چنین چیزی باشد که نیست مخالف کتاب و سنت است و چنین روایتی قابل پذیرفتن نیست و حرام و گناه در هیچ زمانی مجاز نیست هم‌چنین سخنان رکیک و کارهای زشت دیگر. و ثالثاً: تولّی و تبرّی راه‌های صحیحی دارد نه این راه‌های خلاف.

همچنین آیت الله العظمی تبریزی(قدس سره) نیز در جواب سؤالی پیرامون این روایت می‌فرمایند: بسمه‌تعالى؛ روایت مزبور صحیح نیست و فرقى بین ایّام نیست و معصیت، معصیت است، والله العالم.

آیت الله العظمی فاضل لنکرانی(قدس سره) نیز در جواب سؤالی می‌فرمایند: حدیث رفع القلم صحیح نیست، بلکه هر مسلمانی موظف به انجام واجبات دینی بوده و فرقی در ایّام سال نسبت به آن وجود ندارد، و انجام اعمالی که موجب تفرقه مسلمین یا وهن شیعه شود جایز نیست.

 

امتیاز :

لزوم وحدت شیعه وسنی/ نگاه علمای دینی در خصوص لعن عمومی خلفای سه گانه /برگ اول

۴_۲

دیدگاه مقام معظم رهبری

س: نظر حضرت آیت‌الله خامنه‌ای درباره‌ی برگزاری مراسم لعن چیست؟
ج: حضرت آقا بارها فرموده‌اند که به مقدسات سایر مذاهب توهین نکنید. بنابراین باید از این کار پرهیز کرد و نکته‌ی جالب توجه اینجا است که برخی می‌گویند در مجالس خصوصی اشکالی ندارد که لعن بگوییم؛ در حالی که حضرت آقا قید نفرمودند که مجلس عمومی باشد یا خصوصی، بلکه به طور کلی فرموده‌اند که به مقدسات سایر مسلمانان یعنی سایر فِرَق اسلامی توهین نکنید.
 حضرت آقا در جایی فرموده‌اند: «آن شیعه‌ای هم که از روی نادانی و غفلت، یا گاهی از روی غرض – این را هم سراغ داریم و افرادی را هم از بین شیعیان می‌شناسیم که فقط مسئله‌شان مسئله‌ی نادانی نیست، بلکه مأموریت دارند برای اینکه ایجاد اختلاف کنند – به مقدسات اهل سنت اهانت می‌کند، عرض می‌کنم: رفتار هر دو گروه حرام شرعی است و خلاف قانونی است.» بنابراین توهین به مقدسات سایر مذاهب اسلامی به نظر حضرت آقا حرام شرعی است.
منبع:  از مجموعه پاسخ‌های موضوعی احکام شرعی مطابق با فتاوای حضرت آیت‌الله خامنه‌ای

 

نظرآیت الله جوادی آملی در مورد لعن عمومی:

نظر بنده به عنوان یک طلبه نسبت به کسانی که سب می کنند و هنوز هم اهتمام به لعن عمومی که موجب تفرقه می شود دارند این است که :
برادری که می فرمایید که ما با سنی برادر نمی شویم و بی خیال سیلی زهرا نمی شویم و از این حرف ها که بیانگر محبت زیاد شما به خاندان اهل بیت است و به خاطر این محبت باید روزی هزار مرتبه خدا را شکر کنید
ولی باید از یک نکته غافل نباشید و آن این است که :
شیعه ترین افراد در طول تاریخ کسانی بودند مثل جناب ابوذر و سلمان و بعضی دیگر که در زمان خود حضرت علی علیه السلام بوده اند و محبتشان به خاندان اهل بیت بیشتر از من و شما بوده که سلمان به درجه ” منا اهل البیت ” رسیده است
ولی این افراد در آن زمان به خاطر این جریانی که شما بی خیالش نمی شوید سکوت کردند چرا که تبعیت از امام را واجب تر از هر کاری می دانستند‼️‼️
و چون حضرت علی علیه السلام به خاطر باقی ماندن اسلام امر به سکوت کرده بودند ، این افراد هم ساکت بودند و فقط در دل از آنها بیزار بودند و تنفر داشتند ،
اگر دقت کنید امروز هم نائب آن حضرت می فرمایند که سکوت کنید تا تفرقه ای بین شما نیفتد و لعن عمومی را تعطیل کنید و دلیلشان هم این است که اصل اسلام باقی بماند چرا که دشمن در حال کار برای از بین بردن اسلام و ریشه کن کردن آن است
با نگاهی مختصر به دور و برمان این را می توان به خوبی درک کرد
و برای این که اصل اسلام باقی بماند نیازی ضروری است به وحدت بین مسلمانان از جمله شیعه و سنی ، دقیقا مانند عصر امام علی علیه السلام فقط تنها فرقش این است که الان خود حضرت نیستند و نائب آن حضرت دارند امر به سکوت و وحدت می کنند.
و أمّا الحَوادِثُ الواقِعَهْ فَارْجَعُوا اِلی رَواهِ حَدیثُنا فَانّهُمْ حُجَّتی عَلَیکُم وَ اَنَا حُجّهُ الله عَلَیهِم…
در رخدادهایی که اتفاق می‌افتد به راویان حدیث ما مراجعه کنید، زیرا آنان حجت من بر شمایند و من حجت خدا بر آنان هست
منبع: آیت الله جوادی آملی، عبدالله، ولایت فقیه، ولایت فقاهت و عدالت، مرکز نشر اسراء، ۱۳۸۱، ص ۱۴۱٫

 

فتوای آیت الله وحید خراسانی

سؤال:باسمه تعالی/ ما جمعی هستیم ساکن در محلی که اهل‌سنت زندگی می‌کنند و آنها ما را کافر می‌دانند و می‌گویند شیعه کافر است در این‌صورت آیا ما هم می‌توانیم با آنها معامله به مثل کنیم و همان‌طوری که آنها ما را کافر می‌دانند ما هم با آنها معامله کفار کنیم. مستدعی است وظیفه شرعی ما را در مقابل این حملات بیان کنید./امضاء:جمعی از مؤمنین
پاسخ: بسم الله الرحمن الرحیم
هر کس شهادت به وحدانیت خداوند متعال و رسالت خاتم انبیاء، صلی الله علیه وآله وسلم، بدهد مسلمان است، و جان و عرض و مال او مانند جان و عرض و مال کسی که پیرو مذهب جعفری است محترم است.
و وظیفه شرعی شما آن است که با گوینده شهادتین هر چند شما را کافر بداند به حسن معاشرت رفتار کنید، و اگر آنها به ناحق با شما رفتار کردند شما از صراط مستقیم حق و عدل منحرف نشوید، اگر کسی از آنها مریض شد به عیادت او بروید، و اگر از دنیا رفت به تشییع جنازه او حاضر شوید، و اگر حاجتی به شما داشت حاجت او را برآورید، و به حکم خدا تسلیم باشید که فرمود: «ولاَ یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلاَّ تَعْدِلُواْ اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى» و به فرمان خداوند متعال عمل کنید که فرمود: «ولاَ تَقُولُواْ لِمَنْ أَلْقَى إِلَیْکُمُ السَّلاَمَ لَسْتَ مُؤْمِنًا» والسلام علیکم و رحمه الله

 

امتیاز :